شمع من


 

سه‌شنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٩

 

برای تو (به میهمانی خدا برویم)

 

سلام
دوباره فصل رویش و تمرین استقامت آغاز شد. فصل تمرین صبر! فصلی که هر چه بهتر و بیشتر و سخت‌تر در تمرین حضور داشته باشی در مسابقه اصلی بهتر نتیجه می‌گیری.  این حرف‌ها شاید تکراری باشند ولی بگذارید یک‌بار برای همیشه در مورد معنای عمیق آنها فکر کنیم و مثل همیشه از کنار آنها به راحتی رد نشویم.


این تمرینی که گفته می‌شود یعنی چه؟ تمرین صبر یعنی چه؟ نمی‌خواهم بحث جدی و مفصل بکنم فقط یک صحبت مختصر و مفید در مورد این تمرین برای آمادگی بیشتر در آن.
تمرین، تمرین صبر است. و این صبر در برابر تمام ممانعت‌ها از تمام آنچه‌که تا قبل از این به راحتی دست‌یافتنی بودند، است. صحبت را از خودمان شروع می‌کنم و به خودمان هم ختم می‌کنم. و در ابتدا چند کلمه کلیدی و یا در اصطلاح کلید واژه: خواستن‌ها، نشدن‌ها، رفتن‌ها، نرسیدن‌ها، طلب‌کردن‌ها ، به‌دست نیاوردن‌ها.


از وقتی که خاطرم می‌آید این خواستن بوده و بیشتر وقت‌ها هم با نشدن و دست‌نیافتن همراه. از دوران کودکی و خواست‌های کودکانه گرفته تا به امروز و خواسته‌های عجیب و غریب امروزی.


و در این تمرین یاد می‌گیریم چطوری با این نشدن‌ها، نرسیدن‌ها و به‌دست‌نیاوردن‌ها بسازیم، تحمل سختی و دردناکی‌شان کنیم. یاد می‌گیریم چطوری با  غم ازبین رفتن آرزوهای دراز کنار بیاییم.

و این تمرین فقط تمرین صبر نیست! تمرین خوب‌بودن هم هست. کمک برای درک شیرینی بی نظیر خوب‌بودن هم هست.


و زبان‌های ما جز به آنچه تو حکایت کرده‌ای گویا نشود و خود را جز در آنچه به پاداش تو نزدیک می‌سازد به زحمت نیفکنیم. و جز به آنچه از کیفر تو نگاه می‌دارد، نپردازیم.
و ما را در این ماه موفق بدار تا با نیکی و هدیه با خویشان خود بپیوندیم و با بخشش از همسایگان خود سراغ گیریم و اموال خود را از حقوقی که به آنها تعلق گرفته رها سازیم و آنها را با بیرون کردن زکات‌ها پاکیزه کنیم و با کسانی که با ما قهر کرده‌اند آشتی کنیم و با کسانی که به ما ستم کرده‌اند انصاف ورزیم و با آنان که با ما دشمنی ورزیده‌اند به مسالمت رفتار نماییم.

 

امیدوارم همه ما با آمادگی در این میهمانی حاضر شده باشیم. میهمانی حسابی خوش بگذرد. حسابی از این میهمانی لذت ببرید.

 

ششمین روز از ماه میهمانی خدا

دست‌نوشتی از حسین دامرودی

 

 
 

 

دوشنبه ٩ فروردین ،۱۳۸٩

 

عیدانه

 

سلام!
در اولین مطلب این سال جدید، همانند سال گذشته، به نظرم آمد پیام‌های تبریک دوستانه دوستان را در این‌جا ماندگار کنم:

با سلام، با تمام خوبی ها و بدی‌ها، هر آنچه که بود برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد و برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد. سالی دیگر گذشت. حال سالی نو و بهاری تازه از راه می‌رسد، فرصتی دیگر برای تازه شدن و بازنگریستن بر چگونه بهتر زیستن.
تصمیم ندارم مثل همه از خداوند بخواهم که در زندگی، هیچ غمی نباشد، چرا که شادی‌ها در کنار غم‌هاست که معنا پیدا می کند و زیباتر می‌شود. تنها از خداوند متعال می‌خواهم تا قدرت درک حضورش را در تمام لحظه های زندگی به همه مخلوقاتش عطا کند، آن زمان است  که دیگر هیچ مشکلی توان شکستن ما را نخواهد داشت.

دنیا را شاد شاد و شادی را دنیا دنیا برای‌تان آروزمندم، نروزتان پیروز.

به یاد او که همواره به یاد ماست. نوروز یادآور تکرار و تحول با پیامبر مهر و رویش است. با تکرارش، ناپایداری زمستان سرد و با مهرش آغاز بهار را نوید می‌دهد. باشد که با شکرانه نعمت‌های الهی و استمداد از خداوند متعال، ظهور آن موعود حق که پایان همه زمستان‌ها و آغاز بهار جاودانه است را شاهد باشیم. نوروزتان مبارک.

ای دوست تبسمی ز من تقدیمت، عطر خوش یاس و یاسمن تقدیمت، در تهنیت بهار و عید نوروز، خوشبوترین گل چمن تقدیمت.

در سال نو شادی، نور و سلامتی را برای‌تان آرزومندم. نوروز مبارک.

سالی که گذشت بی مهدی (عج) بود، یا رب در سال جدید مهدی ما را برسان. لحظه تحویل دعای فرج یادتان نرود.

بر ما سالی گذشت و بر زمین گردشی و بر روزگار حکایتی، امید که آن کهنه رفته باشد به نکویی و این نو همی آید به شادی، نوروز پیشاپیش مبارک.

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار، خوش به حال روزگار، سال نو پیشاپیش مبارک.

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، سال نو باستانی و ایرانی را خدمت شما و خانواده محترم تبریک عرض می نمایم. به امید روزهایی خوش و با برکت.

آرزو دارم دلت همچو بهار، پر شود از لحظه‌های ماندگار زندگی آن خالی از اندوه و غم، لحظه‌های شادمانی بی‌شمار، سال نو مبارک.

عید شما مبارک، ان شاء الله سالی پر از خیر و برکت داشته باشین.

خداوندا! در این واپسین روزهای سال دلم را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده که هر کجا تردیدی هست ایمان، هر کجا زخمی هست مرهم، هر کجا نومیدی هست امید و هرکجا نفرتی هست، عشق جای آن را فرا گیرد. سال نو پیشاپیش مبارک.

هفت‌سین عشق و شادی تقدیم تو باد. عید مبارک.

ما نیز چون بهار، برای فرو ریختن آنچه کهنه شده است، آفریده شده‌ایم. بهار هستی‌تان همیشه سبز باد. با آرزوی سالی خوش.

سایه حق، سلام عشق، سعادت روح، سرمستی بهار، سکوت دعا، سرور جاودانه، این است هفت سین آریایی، نوروزتان مبارک.

دست‌نوشتی از دوستان

 
 

 

شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸۸

 

باران

 

سلام!
باز دوباره نزدیک سال تحویل شد. لحظه عوض شدن، لحظه تولد و رویش دوباره در گردش دیرینه و تکراری طبیعت! و من هم تصمیم گرفتم بعد از مدت‌ها تازگیی به چهره غبار گرفته اینجا ببخشم.

اگر یادتان باشد پارسال درست مثل همین موقع‌ها صحبت از آماده شدن برای تغییر بود. تغییر برای رسیدن به بهترین حالی که هر سال، لحظه تحویل سال، دعا می‌کنیمش.
امسال به‌نظرم آمد از باران بگویم. این باران می‌تواند همانی باشد که همه انتظار باریدنش را دارند تا طراوت، شادابی و نعمت و برکت بیشتری بیاورد، می‌تواند بارانی باشد که علاوه بر اینکه خاک خشک و زمین تشنه را خیس می‌کند و جانی دوباره می‌بخشد، دل‌های خسته و غمگین را هم خیس کند و دوباره تازه کند. این باران می‌تواند آنی باشد که به جای زمین‌های خشک، چشم‌های تشنه را سیراب کند. شادابی به دل‌های غم‌گرفته ببخشد. شمیم خوش نمش همه‌جا را بگیرد و روح افزایی کند. روح بزرگ و خشکیده را جانی تازه و دوباره بدهد تا دوباره این روح بلند و بزرگ میدان‌داری کند! ظرفیت‌های فراموش شده ، خودنمایی کنند. این باران مثل همان بارانی که دانه‌های زیر خاک را به هم می‌چسباند، دل‌ها را به‌هم نزدیک کند. همان‌طور که زمین به برکت بارانی که بر سرش فرود می‌آید سبز می‌شود، جان‌ها هم به برکت این باران، سبز بشوند، شکوفه بزنند و آنچه را که در دل داشتند ظاهر کنند.
نمی‌خواهم زیاد کشش بدهم. خدایا همه ما می‌خواهیم که باران بیاید، و چه کسی جز تو می‌تواند چنین بارانی بر ما بباراند، خدایا از تو می‌خواهیم باران تو بیاید. منتظر بارانت می‌نشینیم تا ببارد. دیگه گونه‌ها هم کمتر خیس می‌شود به اشک چشم‌ها! خدایا رحمی، و دوباره مهربانیی! شرمنده مهربانی‌های بی‌نظیرت همیشه هستیم ولی این مانع از آن نمی‌شود که از تو نخواهیم که تو خیلی بزرگی!
پس منتظر می نشینیم تا باران ببارد!

باران
بهترین و بزرگ‌ترین آرزوها را در آستانه این تحویل سال جدید برای شما و عزیزان شما دارم.
خوب و خوش باشید در کنار عزیزان‌تان. لحظه‌ای که دعای تحویل سال را زمزه می کنید بخواهید باران هم ببارد.

دست‌نوشتی از حسین دامرودی

 

 
 

 

شنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸۸

 

پایان کار من آغاز کار تو

 

سلام!

عید بزرگ غیدخم، عید کامل شدن دین اسلام، پایان پیامبری و مسولیت سنگین پیامبر گرامی آن و آغاز رهبری و هدایت جانشین شایسته‌اش بر شما مبارک باشد.

عید غدیرخم

به نظرم آمد در این مناسبت خجسته، فرازهایی از سخنان پیامبر گرامی اسلام را که در این روز به مردم گفته‌اند، بیاورم.

ای مردم! من در تبلیغ و پیام‌رسانی آنچه که خداوند بلندمرتبه بر من نازل کرد، کوتاهی نورزیدم و اکنون شأن نزول این آیه را برای شما تبیین خواهم نمود. این است که جبرییل علیه‌السلام سه نوبت از جانب پروردگارم به سلام و تسلیم فرمانم داد تا در این مکان بایستم و به هر سپید و سیاهی خبر دهم و اعلام نمایم که علی فرزند ابوطالب، برادر و جانسین من بر هر انسانی است و البته بعد از من پیامبری نخواهد بود و او بعد از خدا و رسولش، سرپرست شما خواهد بود.
ای مردم از راه و روش او منحرف نشوید و از او نگریزید و از زیر چتر ولایت او بیرون نروید، او کسی است که به حق رهنمون است و به آن عامل و نابود کننده و بازدارنده باطل و در راه خدا سرزنش سرزنش‌کنندگان را به هیچ نگرفت.

ای مردم! در قرآن تدبر و ژرفکاوی نمایید و آیات آن را فهم کنید و به آیات محکم آن بنگرید و در آنها بیندیشید و از آیات متشابه‌اش پیروی ننمایید. به خدا قسم، بیان نهی‌های آن و تبیین و تفسیر آن تنها  به دست کسی خواهد بود که دستم در دست اوست و به‌سوی خود بالا برده است.

ای مردم! این علی یاری‌کننده‌ترین، شایسته‌ترین، نزدیک‌ترین و عزیزترین شما به من است.

ای مردم! من علی و فرزندانش را میان شما تا روز قیامت به عنوان امام و وارث پس از خود به ودیعت می‌نهم.
از او پیروی کنید تا هدایت یابید، به نهی او عمل کنید تا به کمال رسید، به مراد و مقصود او روید و راه‌های متفاوت شما را از راه او دچار تفرقه نسازد.

عید بزرگ غدیرخم

ای مردم! من بیم‌دهنده هستم و علی هدایت‌گر. ای مردم! من پیامبرم و علی جانشین من.
ای مردم! برای شما تبیین کردم و شما را فهماندم و این علی بعد از من شما را آگاه خواهد نمود.
ای مردم! آنچه را برای شما گفتم، با من بگویید و بر علی به خاطر پیشوایی مومنان درود فرستید و بگویید : شنیدیم و گردن نهادیم، پروردگارا، آمرزش تو را خواستاریم و فرجام به سوی توست. و بگویید ستایش خدایی را که ما را بدین راه هدایت نمود و اگر خدا ما را رهبری نمی کرد ما خود هدایت نمی‌یافتیم.

ای مردم! فضایل علی (درورد خداوند بر او و فرزندان پاکش باد) نزد خداوند است که آنها را در قرآن نازل نموده و فراوان‌تر از آن است که آنها را در یک‌جا بتوان بر شمرد او به رستگاری بزرگی نایل آمده است.

دست‌نوشتی از حسین دامرودی

 

 
 

 

پنجشنبه ٧ آبان ،۱۳۸۸

 

دیدار

 

سلام!

مدت زیادی است که حسابی غبار کهنگی سر و روی این وبلاگ را فرا گرفته، دنبال بهانه‌ای بودم که یک جورایی این غبار رو از آن پاک کنم.
دیدم همه‌جا صحبت از هشت هشت هشتاد و هشت است و به بهانه این مناسبت:


دیدار
صحبت از نگین درخشنده سرزمین فارس خودمان است. نگینی که خیلی خیلی از دریا مواج و پهناور خود، از زادگاه خود، آنجا که متولد شده و شکل گرفته و به این زیبایی درآمده، دور شده است.
راستی فراموش کردم که قرار بود صحبت درباره رو فراموش کنم و یک راست برم سراغ همین خورشید درخشنده‌ی ایران، امام خودمان و هشتمین امام بزرگ شیعیان حضرت علی بن موسی رضا و از همین جایی که هستم و بعد از مدت‌ها سخنی کوتاه با ایشان بنویسم.
شاید همه به دیدارت نیامده‌ باشیم اما نامت بسیار آشناست تقریباً برای همه ما، . تو از فرزندان و نوادگان بهترین انسان‌ها هستی. خاندان تو همه از بزرگ‌ترین انسان‌هایی هستند که نام‌شان هیچگاه از ذهن و خاطره‌ها پاک نخواهد شد به خاطر ارمغان بزرگی که برای بشریت آوردند.
تو و پدران و فرزندان بزرگوارت برای دادن این ارمغان بزرگ به‌دست ما زحمت‌ها و دشواری‌های زیادی را متحمل شدید. خود تو برای آن، از سرزمین مادری و عزیز خویش، از آنجا که دلبستگی‌های زیادی داشتی، دور شدی و خیلی خیلی هم دور شدی و آمدی و پا بر سرزمین فارس نهادی و با هر گامی که در این سرزمین برمی‌داشتی خیر و برکت را به اهالی آن هدیه می‌دادی چرا که تو خیلی عزیزی!
و این‌گونه است که امروز آرامگاهت و آنجایی که از آن به دیدار محبوبت شتافتی را چنین در برگرفته‌اند دوست‌داران تو! امروز انبوه مشتاقان تو، همان‌ها که ارمغان بزرگ چگونه زیستن و چگونه بودن‌شان دادی، مانند نگینی تو را دربرگرفته‌اند. و این به پاسداشت این خدمت بزرگی‌ست که در حق‌شان نمودی. امروز شاید تو نباشی که موعظه و راهنمایی‌شان کنی اما ارمغان بزرگ تو و خاندانت باقی‌ست و نام بلند و بزرگ همه‌تان.
وقتی که در بارگاه نورانی و در جمع مشتاقان تو حضور می‌یابم، باورم نمی‌شود در جایی هستم که تو در آن گام گذاشته‌ای، و اینجا همان‌جایی‌ست که تو ارمغان بزرگت را به مردم هدیه نمودی.

تو معنی و مفهوم واقعی برای خداگونه‌بودن هستی.



مبادا اعمال نیک را به اتکای دوستی آل محمد (درورد بر او فرزندان بزرگوارش باد)  رها کنید، و مبادا دوستی آل محمد را به اتکای اعمال صالح از دست بدهید، زیرا هیچ‌کدام از این‌دو، به تنهایی پذیرفته نمی‌شود.
                                                                          بحارالانوار، جلد 78، صفحه 348

دست‌نوشتی از حسین دامرودی

 
 

 

سه‌شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸۸

 

یک شب به اندازه هزار شب

 

سلام!
هفده روز از روزهای میهمانی بزرگ خداوند متعال گذشت و اینک بهترین روزهای و لحظه‌های این میهمانی بزرگ فرا می‌رسد.

یک شب به عظمت و بزرگی هزار شب. یک شب به ارزش هزار شب. یک فرصت بی‌نظیر برای فکرکردن. فکرکردن به خیلی چیزها و بیشتر و بهتر از همه خود خود خودم. یک فرصت استثنایی فقط برای خودم.
فرصتی برای اندیشیدن برای بودن‌هایی که نیستند و نشدند، برای نبودن‌هایی که خواسته و ناخواسته آمدند و جای را برای بودن‌ها حسابی تنگ کردند.
شاید آخرین و بهترین فرصت برای فکرکردن به راه‌هایی که نمی‌بایست پیموده می‌شدند، حرف‌هایی که نباید بر زبان جاری می‌شدند و همه نبایدهایی که جای بایدها را گرفتند برای من. و از همه مهمتر پذیرفتن این همه اشتباه، این همه کوتاهی، این همه نادیده‌گرفتن‌ها، این همه کج‌فهمی‌ها، این همه بداخلاقی‌ها، و این یعنی توبه،  یعنی بازگشت از همه این‌ها و تحمل زحمت برگشتن از همه‌شان. برای همیشه، البته اگر که یقین اشتباه بودن‌شان پیدا شود.
و همه این‌ها کار ساده‌ای نیست. این محکمه‌ای است که من در این فرصت برپا کرده و خود من به عنوان متهم اصلی، به دادخواهی از طرف خود، به عدالت قضاوت خود تن درمی‌دهم.
 و این هم شاید یکی از تمرین‌های این میهمانی بزرگ الهی است. تا غرور اسطوره‌ای راستی و درستی و کمالم را درهم شکند.

 

و یک آرزوی بزرگ، یک درخواست مهم از میزبان این میهمانی، که مرا در وحشت آینده نامعلوم خویش رهایم نکند. آینده‌ای که هیچ‌گاه به حساب و کتاب من پیش نرفته و نخواهد رفت. که به راه خود می‌رود. حال این کدامین راه است و مرا به کجا خواهد برد؟ خدا می‌داند و بس. پس اگر او می داند و بس، پس به خیر و نیکی و خوبی و زیبایی و رضایت خویش بگرداندش و پایانش دهد.

 

دست‌نوشتی از حسین دامرودی

 
 

 

شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۸

 

به میهمانی خدا برویم

 

سلام!


و دوباره ماه میهمانی خدا!


و دوباره فصلی از برای تو، نشستن بر سر سفره مهربانی تو.

و رمضان را ماه میهمانی خویش قراردادی تا یکی از راه‌های تشکر و قدردانی در برابر تمام مهربانی‌هایت باشد، تا فزونی‌بخش صبرم باشد، تا پاک‌کننده وجودم باشد، تا نشان بندگی واقعی‌ام باشد، تا تمرین تسلط بیشتر و بهتر بر خویشم باشد. و ماه میهمانی خود را بسیار عزیز و گرامی داشتی و آن را بر دیگر روزها و ماه‌ها برتری ویژه‌ای دادی و لحظه لحظه‌اش را ارزشمند کردی. 
تشنه‌و گرسنه‌ام نگه‌می‌داری تا ارزش نعمت‌های فراموش شده‌ام را دوباره به یادآورم. و آه که چقدر عالی‌اند نعمت سیرابی و سیری! با منع‌کردن از آنچه همواره برایم دست‌یافتنی بوده، یادم می‌دهی که چگونه بر آنچه که برایم می‌تواند دست‌یافتنی نباشد، صبر کنم. که گردش روزگار همواره به کام و خواست من نمی‌تواند باشد و اصلاً قرار نیست این‌گونه باشد. پس در برابر نامهربانی‌هایش باید چاره‌ای جز بی‌قراری جست. و صبر بهترین چاره‌اش و روزه بهترین تمرینش.
در این میهمانی میزبان، حسابی از میهمانانش پذیرایی می‌کند، به چشم‌پوشی از خطاهای کرده‌شان، به مهربانی‌های ویژه دوستانش، به دادن بزرگواری‌های عالیش و به دوستی خودش.


ماه میهمانی تو را به یاد تو  و برای تو دوباره آغاز می‌کنم به امید مهربانی همیشگی‌ات. برای تو روزه می‌گیرم و برای تو افطار می‌کنم و با یاد تو، در انتظار مهربانی‌ات می‌نشینم.

 

دست‌نوشتی از حسین دامرودی

 
 

 

پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸

 

نامه‌ای از چشم به‌راه آمدنت

 

سلام!


میلاد بزرگ و سرنوشت‌‌ساز آخرین هدایت‌کننده، آخرین نجات‌دهنده و وعده تحقق یافتنی خداوند بزرگ برای بشر، حضرت مهدی که درود خداوند بر خاندان بزرگوارش باد، را به شما تبریک می‌گویم.

میلاد مهدی موعود مبارک
و نامه‌ای از چشم به‌راه آمدنت:


در آستانه 1175 سال تولد تو، نامه‌ای برای تو می‌نویسم. این نامه همانند هزاران نامه‌ای که همیشه به تو نوشته می‌شوند، به قصد متفاوت‌بودن با دیگر نامه‌ها، نوشته می‌شود. هرچند که می‌دانم تو به همه آنها نظر داری.
این نوشته از جنس ناله و شکایت و برشمردن کوتاهی‌ها نیست که در پیشگاه کسی که همیشه از حال ما با خبر است، معنایی ندارد. دوست دارم از جنس دیگری باشد.


خود را به مانند کسی می‌بینم که در مقابل عزیز دوست‌داشتنی‌اش، که همیشه چشم دیدنش را داشته، قرار گرفته، با رعایت کامل ادب و احترام، لب به سخن می‌گشاید. اما چگونه و چطور با تو به بهترین شکل سخن بگویم:


تو را آنچنان که هستی تا اندازه‌ای می‌شناسم. می‌گویند تو از فرزندان محمد مصطفی هستی. از نسل فرزندان امیرمومنان علی، از نسل فرزندان تربیت‌شده به‌دست زهرایی. نیز از تبار و خاندان حسن، حسین، سجاد، باقر، جعفر، کاظم، رضا، جواد، هادی و حسن‌عسکری هستی. که در شناسنامه‌ات و در شجره‌نامه‌ی بلند بالایت این نام‌های درخشان ثبت شده. این نام‌ها بسیار آشنایند و یادآور بهترین و بزرگ‌ترین دوران‌ها. و تو به یادگار مانده از تمام آنها. و میراث گرفته از تمام‌شان.

همه آنها در دوران خود، خوب درخشیده‌اند و امروز پس از گذشت قرن‌ها، هنوز نام زیبای‌شان یادآور حماسه‌ی عجیب و ماندگارشان در سرنوشت و زندگی خیلی‌هاست. همه‌شان آمدنت و بودنت و کار بزرگی که انجام خواهی داد را، مژده داده‌اند و رفته‌اند.


اگر از من بپرسند تو چگونه‌ای؟ می‌گویم مطمئناً به مانند محمد مصطفی، علی مرتضی، زهرای مرضیه! که تو را جز این نمی‌توان تصور نمود. من تو را ندیده‌ام و درک نکرده‌ام. اما باید بشناسمت. تو را هم، آن‌گونه که می‌گویند و می‌خوانند، نمی‌شناسم. که تو خود از ایشان بیزاری جسته و گفته‌ای: "من از افرادی که می‌گویند ما غیب می‌دانیم و در سلطنت و آفرینش موجودات با خدا شریکیم، یا ما را از مقامی که خداوند برای ما پسندیده، بالاتر می‌برند، نزد خدا و رسولش، بیزاری می‌جویم."


ای پیدای پنهان من، به کدامین نام بخوانمت؟ به خاندان بزرگوارت یا به نام‌های بزرگ و سرنوشت‌سازت؟
به بقیه الله، که تنها باقی‌مانده مهم خدا در عالمی؟
به حجه الله، که حجت و معیار سنجش خدا خواهی بود؟
به ولی الله، که ولی و صاحب اختیار از جانب خدا هستی؟
به داعی الله، که تو را خواننده و دعوت‌کننده به سوی خود خوانده؟
به برهان الله، که تو را دلیل و برهان خویشش خوانده؟
به خلیفه الله، که تو را جانشین واقعی خود قرار داده؟
به اباصالح، که ماموریت درستکار کردنت را نشان ‌می‌دهد؟
به صاحب الامر، به صاحب الزمان، به صاحب العصر، که همه نشان‌دهنده نقش سرنوشت‌ساز تو برای این زمان، این عصر و این دوران خواهد بود؟
به کدامین نام بخوانمت؟

می‌دانم ای تنها امام و ای تنها هدایت‌کننده من، از کارم غافل نیستی. و به یادم هستی. و محافظم هستی. و دعا کننده‌ برای خیرم هستی.
راهم نمودی اینگونه که: به آنچه مرا به دوستی‌تان نزدیک کرده، عمل کنم و از آنچه که ناخوشایندتان است  و خشم شما را برانگیزد، دوری نمایم.
گفتی که اعتمادت کنم و خود را به تو تسلیم. تا به سلامت به سرچشمه‌ام رسانی و از سرچشمه سیراب بازگردانیم.
بی‌شک وعده خدا تحقق خواهد یافت. حق به مرحله نهایی و کمالش می‌رسد و باطل از بین می‌رود و تو به عنوان وعده حتمی خدا، خواهی آمد.
امیدوارم و دعا می‌کنم که اجازه آمدنت هر چه زودتر، داده شود، تا حق ظاهر گردد و باطل و خفقان و ظلم و همه سیاهی تاریکی‌ها، از بین بروند. بگریزند، در مقابل روشنایی بزرگ آمدن تو.
آمدنت را زمانی سخت، خواهد بود. که تحملش برای آنان که هنوز منتظر واقعی آمدنت هستند، سخت است.
وفای‌مان به عهد و پیمان الهی کمرنگ شده که اگر چنین نمی‌بود، آمدنت را زودا شاهد بودیم. نادان‌ها و آنهایی که بال پشه از دینداری‌شان محکم‌تر است، حسابی دلت را آزرده‌اند.
می‌دانم که تو هم همچون همه مشتاقانت که چشم آمدنت را دارند، انتظار آمدن داری. چه بسا که اشتیاق تو بیشتر است. برای تمام‌کردن ماموریت همه فرستادندگان الهی، در ‌هدایت عالم!
ای که وجودت برای اهل زمین سبب امان و آسایش است، همچنان تو را چشم در راهم.

 

دست‌نوشتی از حسین دامرودی

 
 

 

یکشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸۸

 

الگویی نیکو

 

سلام !


دوباره نوری از آسمان به زمین تابیده می‌شود تا روشن کند سیاهی تاریکی‌های نادانی را. ولی این بار درخشان‌تر و نورانی‌تر از همیشه تا که به قدرت عظیم خود سیاهی‌ها را برای همیشه از بین ببرد.

در آغاز عید بزرگ و سرنوشت‌ساز  بعثت برگزیده آدمیان، محمد مصطفی که درود بی‌پایان خداوند بر او و فرزندان بزرگوارش باد را به شما تبریک می‌گویم.

کارت تبریک

و به بهانه این روز بزرگ:


از وجود بی‌نظیری می‌نویسم که به گواهی تاریخ، تا حالا مانندش مشاهده نشده است. "بهترین نفس‌کش" که روزگار به خود دیده است. وجودی که قبل از بررسی کار بزرگش و وظیفه مهمش، باید خوب خوب ببینی‌اش، در کودکی، در نوجوانی، در جوانی، در کوی و برزن، در دشت و صحرا، در جوانمردی، در عصبانیت، در صبر، در گذشت و در کنار خانواده. او خوب می‌داند چگونه باید جانشینی شایسته باشد برای محبوبش، برای آفریدگارش. شاید که او "اسماء" را خوب به خاطر می‌آورد و نخستین پیمان را ! به هر حال به بهترین صورت ممکن آموخته‌هایش را اجرا می‌کند. بسیار دقیق و مو به مو.
کاش می‌شد عظمت تنهایی‌ها و خلوت‌هایش را نیز مشاهده کرد. ولی به طور یقین چشمی که بتواند عظمت‌شان را یکجا در خود جای دهد و شعوری که بتواند درک‌شان کند، نیست. زندگانی سراسر تنهایی و رنجش را در ذهن مرور می‌کنم. از ابتدای تولدش تا لحظه مرگ. و وظیفه سنگین و بزرگش که از روز نخست به نام او رقم خورده بود، چقدر رنج، سختی، درد، نگرانی را  که متحمل وجود بزرگش نکرد و از برای محبوبش صبر کرد، و در راهش جهاد نمود با تمام وجود، و برای امت خیر خواهی کرد و به نجات خواندشان و به یاد محبوب، تشویق‌شان نمود و وجود خود را به آتش کشید و با شعله‌های خیره‌کننده‌اش روشنایی‌بخش زمانه تاریک خویش شد. یک مشعل، یک چراغ برای راه‌یابی، آری راه‌یابی، پیدا کردن راه، راهی که باید پیموده می‌شد. راه بازگشت.
و برای تغییر مسیر، آن هم نه یک جامعه کوچک ، بلکه تمام دنیا، باید از جان مایه گذاشت. تحمل جهل و نادانی زمانه مشکل‌ترین قسمت این کار است. جهلی که می‌تواند حتی با دستان خویش عزیزش را زیر خاک، زنده به‌گور کند و حتی بدتر، دست به کارهایی بزند که وجدان بشری هیچگاه بر خود نخواهد بخشید.
هنوز رنج و اندوه تمام نشده و زمانش سپری نگشته، نوبت صبر می‌رسد، بعدش پایداری، بعدش تحمل آزار و اذیت در کنار قوم بزرگ و فرزند خردسال خویش، بعد مبارزه سخت و جدی. و بعد گذشت و فراموش‌کردن همه آن نامهربانی‌ها، نامردی‌ها و ظلم‌ها. و وقتی که تازه همه این‌ها کم‌کم، کم‌رنگ می‌شوند و نوید پایان‌شان می‌رسد، تازه نگرانی‌ها شروع می‌شود. و با همین نگرانی‌ها تا آخرین لحظه‌ها باید ماند.
و اگر نبود پیمانی که امضایش کرده بود از برای صبر و شکیبایی و پایداری، چگونه می‌توان این‌گونه بود که او بود؟ و چه پیمانی محکم‌تر و اطمینان‌بخش‌تر از پیمان محبوبش! پیمانی که زمین مبارک و مقدس، حرم امن الهی، تمام آسمان‌ها و برکت‌های آن را وعده کرده است و ایمنی داده از هراس بدی بدخواهان.
ارمغان چگونه زیستن را آنچنان آورد و تعلیم داد، که ماندگار شد. برای تمامی زمان‌ها و برای تمامی آنان که انکارش نکنند و باورش دارند.
و نبود و نیست و نخواهد بود جز مهربانی از جانب آفریدگار جهانیان. که پیامش را نه بر ذهن‌های کوچک‌شان، که بر قلب‌ها و جان‌هایشان خواند. انیس دل‌هایشان شد و به جان دوستدارش شدند.
و آخرین کلام، تابلویی بود از تمامی حقایق موجود، در نهایت زیبایی، شفافیت و مهارت هنرمندی، که ظرافت‌های بی‌نظیرش را  جز چشم‌های باریک‌بین و نکته‌سنج نبینند و درک نکنند.

پروردگارا ! تو را سپاس گزارم که به واسطه محمد مصطفی(درود بر او و خاندان پاکش باد) بر ما منت نهادی. منتی که امت‌های گذشته و مردم پیش از ما از آن بی‌بهره بودند. پس درود شایسته‌ خویش را نثار برگزیده آفریدگانت نمای که دوست تو از برای بندگانت، پیشاهنگ خیر و نیکی، کلید برکتت و بر وحی و پیغام تو درست‌کار بود.

و مقام ارجمندش را جز درود خداوند بزرگ شایستگی نباشد.


عیدتان حسابی مبارک باشه. شاد باشید.

 دست‌نوشتی از حسین دامرودی

 
 

 

شنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸۸

 

مرد بزرگ

 

سلام!


میلاد با سعادت امام علی (که درود خداوند بر او و فرزندان پاکش باد) را به شما تبریک می‌گویم.
میلاد امام علی علیه السلام مبارک باد


و به بهانه این روز خجسته:

سخن از یگانه‌‌ی مردان روزگاران است. سخن درباره یک امیر است، امیری نه از برای جنگ. امیری از برای همه باورکنندگان تنها و بزرگ‌ترین حقیقت هستی. و در این باور از همه بهتر و خالص‌تر. از تبار همانان که فراتر از زمانه خویش‌اند.
کسی که سخنوران زبردست باید در ژرفای سخنش بنشینند و یاد بگیرند، عارفان در ابهت ناله‌ها، ضجه‌ها و از هوش‌رفتن‌های یاد محبوبش بمانند، حمیت‌های جاهلانه و ظرف‌های کم‌طاقت از دانش شکیبایی‌اش در دفاع از حق و حقیقت، توشه برگیرند، و مدعیان در رفتار بزرگوارانه، اصالت احساس وظیفه، انسان‌دوستی بی‌کران، حقوق‌شناسی باریک و یتیم‌نوازی و زاغه‌جویی‌اش خاموش شوند. خشم، بزرگواری، گذشت، مهربانی، دلجویی، دلاوری و شجاعتش همه و همه از برای خشنودی یگانه محبوبش است.
او هم، همانند دوست، برادر و مربی خویش، پیمانی دارد و وظیفه‌ای سخت دشوار که بزرگ‌ترین یادگار مربی‌اش است. جانشینی که پس از مرگ برادر، تازه سختی‌اش را می‌نمایاند. انجام وظیفه در برابر کسانی که به خاطر سابقه، ریشه‌داری، لیاقتی که برای خود قایل‌اند، هرگز باور داشته نمی‌شود و نه تنها پذیرفته نمی‌شود که از او سلب هم می‌شود. اما او شایستگی انجامش را پیش از این نشان داده و پیمان پذیرشش را امضا نموده است.
اکنون دشواری نگهبانی از این ریسمان نجات و این مسیر هدایت، اگر از آوردن و بعثتش میان امت بیشتر نباشد، کمتر نیست. چرا که او خیلی تنهاست، در انبوهی از یاران و دوستان دیروز که امروز ترجیح می‌دهند پیمان‌شان را از یاد ببرند. و برای او سخت‌تر و دشوارتر از همه، کجی‌ها و بدعت‌هایی است که از روی تعصب و نادانی بر امانتش، وارد می‌کنند که بی‌گمان هنوز هم زخم‌هایش بر چهره  این امانت مانده است.
به گواهی تاریخ اگر دوران با عظمت دولت‌مردی او دوام بیشتری می‌یافت، امروز تمام انسان‌ها از عدالت، برابری و نعمت‌های امانتش بهره‌مند می‌گشتند. اما حیف که چشم‌های کوتاه‌بین نخواستند و نگذاشتند با تمام توان و حتی ناجوانمردی  و نامردی.

اما در کنار مسوولیت بزرگ، او یک دوست‌ خوب، همسر بی‌نظیر و پدر مهربان است. دوست است، وقتی که در کنار برادر و دوست خود با تمام وجود، دوستی می‌کند، همسر است، وقتی که با بهترین زن، بهترین خانواده را می‌سازد. خانواده‌ای که اگر چه شوهر قنات می‌زند و نخلستان را آبیاری می‌کند و همسر گندم دستاس می‌کند اما در کنار این‌ها، مسوولیت بزرگ و مهم اجتماعی خویش را هم به درستی انجام می‌دهند. و پدر است وقتی که راه و رسم زندگی می‌آموزد، به دو برادر و دو خواهر. و امانت‌داری می‌آموزد به این دو برادر که تنها امانت پدر را، به ارث خواهند برد. اما او تنها پدر این دو برادر و این دو خواهر نیست، او پدر کودک یتیمی که بر پشتش سوار می‌شود نیز هست. او سرپرست کسانی که چهره مهربان شبانه‌اش را فقط دیده‌اند نیز هست.


و چه بلاها که بر سرش نیاوردند، نافرمانی‌اش کردند، خیانتش کردند، پشتش کردند، خانه تسکینش را نابود کردند و همه این‌ها را کردند تا به ستوه‌اش بیاورند، اما نتوانستند. و تمام این‌ها بغضی شد در گلویش تا به موقع در پیشگاه محبوبش سربگشاید.


کاش می‌شد از آن نخلستان خاموشی که همه شب فریاد‌هایش را می‌شنید و آن چاهی که همه آن ناله‌ها را در خود جای می‌داد، پرسید: که چطور یاد محبوبش می‌کرد؟ و چه شد که لبخند شیرین از لبانش رخت بست، وقتی که دید یاد نمی‌کنند و نمی‌خوانند آنچنان که یاد می‌کردند و می‌خواندند، محبوب‌شان را.


خداوندا ! درود بی‌پایان خود را بر او و فرزندان پاکش فرست.

"پروردگارا ! اگر ندانم که چه بخواهم و از درخواست خویش ناآگاه باشم، تو مرا به آنچه صلاح من در آن است راهنمایی فرما و دلم را به آنچه خیرم در آن است متوجه گردان که چنین کاری از هدایت و کفایت تو شگفت‌آور و ناشناخته نیست."
                                                                      فرازی از خطبه218، نهج‌البلاغه



در آخر روز بزرگداشت مقام والای پدران عزیز   و مردان مرد روزگارمان را هم تبریک می‌گویم.

روز پدر مبارک باد

 

 

شاد باشید.


دست‌نوشتی از حسین دامرودی

 
 

 

 
hossien




ارتباط با نويسندگان

نوشته‌هاي شما در
حرف‌هاي ناگفته


نوشته‌هاي پيشين
امرداد ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦

پيوند به دوستان
تمنای وصال